|
روزى كه تورو ديدم گفتى قسم بخورم كه تورو تنها نمى زارم قسم خوردم به مرگ خودم كه تا هميشه با تو بمونم گفتى كه قسم بخورم جز من كسى رو دوست نداشته باشم قسم خوردم به مرگ خودم دستاتو به من دادى با تو سفر كردم به قلبت از عشقت خونه اى ساختم وقتى از خواب بيدار شدم ديدم تو رفته بودى همه درو پنجرهاشو به رنگ قلبت رنگ كردم منو با كوله بارى از حسرت گذاشتى فرياد زدم ولى تو نشنيدى تو رفته بودى من از اون روز تنها موندم آخه قسم خورده بودم جز تو كسى رو دوست نداشته باشم + نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 4:37 بعد از ظهر توسط عرشیا |
|
| ||||||