|
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 4:46 بعد از ظهر توسط عرشیا |
اشك عاشق ديدنى نيست همه حرفاشو نگفته بدونه گفتن خداحافظ رفته اشك عاشق بخاطر خودشه نه بخاطر دورى عشقشه من واسه عشقم كه رفت و سوختم اشكام روى گونه هام مى ريزه عشقى كه تمامه دنيامو باهاش ساخته بودم رفتى اما بدون با رفتنت دنيامو سياه پوش كردى كسى به جز من واسه تو نمى مرد هيچكى مثل اين طورى ديونه تو نميشه كسى از عشق ديگه برات نمى خونه اشك عاشق واسه تنها بودن نيست واسه عمريه كه ازش ساخته بود اشكهاى عاشق واسه خودشه اگه مى بينى كه بعد تو جز كارم سكوت چيزى نيست بدون عمرى دارم واسه گريه كردن اما شايد ديگه فرصتى نباشه واسه نفرينت + نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 4:44 بعد از ظهر توسط عرشیا |
روزى كه تورو ديدم گفتى قسم بخورم كه تورو تنها نمى زارم قسم خوردم به مرگ خودم كه تا هميشه با تو بمونم گفتى كه قسم بخورم جز من كسى رو دوست نداشته باشم قسم خوردم به مرگ خودم دستاتو به من دادى با تو سفر كردم به قلبت از عشقت خونه اى ساختم وقتى از خواب بيدار شدم ديدم تو رفته بودى همه درو پنجرهاشو به رنگ قلبت رنگ كردم منو با كوله بارى از حسرت گذاشتى فرياد زدم ولى تو نشنيدى تو رفته بودى من از اون روز تنها موندم آخه قسم خورده بودم جز تو كسى رو دوست نداشته باشم + نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 4:37 بعد از ظهر توسط عرشیا |
|
| ||||||